رضا قليخان هدايت
1497
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در صفت رزم ايرانيان و تورانيان در هماون بترسيد ماه از پى گفتوگوى * بخم اندرآمد بپوشيد روى زمين نيلگون شد هوا پر ز گرد * بپوشيد رستم سليح نبرد ز دورويه تنگ اندرآمد سپاه * يكى ابر گفتى برآمد به ماه كه باران او بود شمشير و تير * جهانش بكردار درياى قير ز پيكان پولاد و پر عقاب * سيه گشت رخشان رخ آفتاب سنانهاى نيزه بگرد اندرون * ستاره بيالود گفتى به خون جرنگيدن گرزهء گاو چهر * تو گفتى همى سنگ بارد سپهر درخشيدن تيغ الماسگون * شده ابر و باران آن ابر خون گراييدن گرزهاى گران * چنان چون بود پتك آهنگران شده ترگ و فرق سران چاكچاك * به خون و بمغز اندرون خار و خاك آمدن شنگل هندى بميدان رستم و مغلوب شدن و آمدن ساوه و مقتول گشتن او و كهار كشانى بغريد شنگل به پيش سپاه * منم گفت گردافكن رزمخواه ببينم كه اين مرد سكزى كجاست * به دو كرد خواهم يكى دست راست چو آواز شنگل برستم رسيد * به لشكر نگه كرد و او را بديد بر شنگل آمد بآواز گفت * كه اى بدنژاد فرومايه جفت مرا نام رستم كند زال زر * تو سكزى چرا خوانى اى بدگهر نگه كن كه سكزى كنون مرگ تست * كفن بىگمان جوشن و ترگ تست يكى نيزه زد برگرفتش ز زين * نگونسار كرد و زدش بر زمين به شمشير برد آن زمان شير دست * چپ لشكر چينيان را شكست هرآنگه كه خنجر برافراختى * همه دشت بىتن سر انداختى نه با جنگ او كوه را جاى بود * نه با خشم او پيل را پاى بود ز بس نيزه و خنجر و گرز و تير * كه شد ساخته بر يل گردگير